تبليغاتX
هیات محبان الحسین (ع)

هیات محبان الحسین (ع)

با سلام . این وب مربوط به هیات محبان الحسین (ع) مجتمع مسکونی شهید نوری صفا زاهدان است

سالروز شهادت حضرت فاطمه (س)

شهادت دخت نبی مکرم اسلام

 

 

 حضرت فاطمه الزهراء (س)

 

 

را به عموم مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنیم

 

 

زيارت فاطمة الزهراء (عليها السلام)

« اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَمينِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ خَلقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَفضَلِ أَنبِياءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ البَرِيَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياسَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ مِنَ الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يازَوجَةَ وَلىّ اللهِ وَخَيرِ الخَلقِ بَعدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياأُمَّ الحَسَنِ وَالحُسَينِ سَيِّدَي شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الصِّدّيقَةُ الشَّهَيدَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالرَّضِيَّةُ المَرضِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الحَوراءُ الاِنسِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الُمحَدَّثَةُ العَليمَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المَظلومَةُ المَغصُوبَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المُضطَهَدَةُ المَقهُورَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يافاطِمَةُ بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ . صَلَّى اللهُ عَلَيكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ ، أشهَدُ أَنَّكِ مَضَيتِ عَلى بَيِّنَة مِن رَبِّكِ وَاَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَد سَرَّ رَسُولَ اَللهِ وَمَن جَفاكِ فَقَد جَفا رَسُولَ اللهِ وَمَن آذاكِ فَقَد آذى رَسُولَ اللهِ وَمَن وَصَلَكِ فَقَد وَصَلَ رَسُولَ اللهِ وَمَن قَطَعَكِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللهِ ، لاَنَّكِ بِضعَةٌ مِنهُ وَرُوحُهُ الَّذي بَينَ جَنبيَهِ كَما قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَسلَّمَ . أُشهِدُ اللهَ وَرَسُولَه وَملائِكَتَهُ اَنّي راض عَمَّن رَضيتِ عَنهُ ساخِطٌ عَلى مَن سَخِطتِ عَلَيهِ ، مُتَبرّيٌ مِمَّن تَبَّرأتِ مِنهُ ، مُوال لِمَن والَيتِ ، مُعاد لِمَن عادَيتِ ، مُبغِضٌ لِمَن أَبغَضْتِ ، مُحِبُّ لِمَن أَحبَبْتِ ، وَكَفى بِاللهِ شَهيداً وَحَسيباً ، وَجازِياً وَمُثيباً »  پس از آن مىگويى : « وَصَلَّى اللهُ عَلَيكِ ، وَعَلى أَبِيكِ مُحَمَّد رَسُولِ الله ، وَعَلى بَعلِكِ اَمِيرِ المُؤمِنينَ ، وَعَلى اَبنائِكِ الائِمَةِ الطّاهِرينَ وَسَلّمَ تَسليماً كَثيراً » .

زيارت ديگر فاطمه زهراء (عليها السلام)

سپس آنچه را از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده، مىخوانى.

« يامُمتَحَنَةُ اِمتَحَنَكِ اللهُ الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخلُقَكِ ، فَوَجَدَكِ لِما امتَحَنَكِ صابِرَةً ، وَزَعَمنا اَنّا لَكِ اَولِياءُ وَمُصَدِّقُونَ وَصابِرونَ لِكُلِّ ماأَتانا بِهِ أَبُوكِ ، وَأَتانا بِهِ وَصِيُّهُ ، فَإِنّا نَسأَلُكِ اِن كُنّا صَدَّقناكِ إلاّ اَلحَقتِنا بِتَصديقِنا لهما لِنُبَشِّرَ أَنفُسَنا بِأنّا قَد طَهُرنا بِوِلايَتِكِ » .

پس از آن مىگويى: « اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياسَيِّدَةَ نِساءِ العالَمينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياوالِدةَ الحُجَجِ عَلى الناسِ أَجمَعينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَتُها المَظلومَةُ المَمْنوعَةُ حَقُّها » .

پس از آن بگو: « اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى أَمَتِكَ وَاِبنَةِ نَبيِّكَ وَزَوجَةِ وصِىِّ نَبِّيكَ صَلاةً تُزلِفُها فَوْقَ زُلفى عِبادسكَ المُكَرَّمينَ مِنْ أَهلِ السَّماواتِ وَالاَرَضينَ » .

قابل توجه:

روايت شده است كه هر كس ايشان را به اين نوع زيارت كند و از گناهانش استغفار كند خداوند گناهان او را مىبخشد.

و مستحب است بعد از آن دو ركت نماز زيارت بخواند و ثواب آن را به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها هديه نمايد.

دعا بعد از زيارت

« اَللّهُمَّ اِنّي اَتوَجَّهُ اِلَيكَ بِنَبيِّنا مُحَمَّد وَبِأَهلِ بَيتِهِ صَلَواتُكَ عَلَيهِم ، وَاَسأَلُكَ بِحَقِّكَ العَظيمِ عَلَيهِم الَّذي لايَعلمُ كُنهَهُ سِواكَ ، وَاَسأَلُكَ بِحَقَّ مَنْ حَقُّهُ عِندَكَ عَظيمُ وَبِاَسْمائِكَ الحُسنى اَلَّتي أَمَرتَني أَن اَدْعُوَكَ بِها ، وَاَسألُكَ بِاسْمِكَ الاَعظَمِ الَّذي اَمَرتَ بِهِ اِبراهِيمَ عَلَيهِ السَّلامُ أَن يَدعُوَ بِهِ الطَّيرَ فَأَجابَتهُ ، وَبِاسمِكَ العَظيمِ الَّذي قُلتَ لِلنّارِ كُوني بَرداً وَسَلاماً عَلى اِبراهِيمَ فَكانَتْ بَرْداً ، وَبِأَحَبِّ الاَسماءِ إلَيْكَ وَأَشرَفِها وَأَعظَمِها لَدَيكَ وَأَسرَعِها إِجابَةً وَأَنجَحِها طَلِبَةً وَبِما أَنتَ اَهلُهُ وَمُستَحِقُّهُ وَمُستَوجِبُهُ ، وَأَتَوسَّلُ اِلَيكَ وَأَرغَبُ اِلَيكَ وَأَتَضَرَّعُ وَأَلِحُّ عَلَيكَ ، وَاَسأَلُكَ بِكُتُبِكَ الَّتي أَنزَلتَها عَلى اَنبِيائِكَ وَرُسُولِكَ صَلَواتُكَ عَلَيهِم مِنَ التوراةِ وَالانجِيلِ وَالزَّبورِ وَالقُرآنِ العَظيمِ ، فأنَّ فيها اسمُكَ الاَعظَمِ وَبِما فيها مِنْ أَسْمائِكَ العُظمى ، اَن تُصلِّىَ عَلى مُحَمِّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَاَنْ تُفَّرِجَ عَنْ آلِ مُحَمَّد وَشيعَتِهِم وَمُحبِّيهِم وَعَنّي ، وَتَفتَحَ أَبوابَ السَّماءِ لِدُعائي وَترفَعَهُ في عِلييِّن ، وَتَأذَنَ لي في هذا اليومِ وَفي هذهِ السَّاعَةِ بِفَرَجي وَاِعطاءِ اَمَلي وَسُؤلي فِي الدُّنيا وَالاخِرَةِ ، يامَن لايَعْلَمُ أَحَدٌ كَيفَ هُوَ وَقُدرَتَه إِلاّ هُوَ ، يامَنْ سَدَّ الهَواءَ بالسَّماءِ ، وَكَبِسَ الاَرضَ عَلى الماء ، وَاْختارَ لِنَفسِه أحسَنَ الاَسماءَ ، يامَنْ سَمّى نَفسَهُ بالاسِمِ الَّذي تُقضى به حاجَةُ مَنْ يَدعُوهُ ، اَسْأَلُكَ بِحَقِّ ذلِكَ الاِسمِ فَلا شَفيعَ أَقوى لي مِنهُ اَن تُصَلِّي عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَانْ تَقضيَ لي حَوائِجي وَتُسْمِعَ بِمُحَمَّد وَعَلي وَفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وَعَليِّ بنِ الحُسَينِ وَمُحَمَّدِ بنِ عَلىّ وَجَعْفَرِ بنِ مُحَمَّد وَمُوسى بنِ جَعفَر وَعَلىّ بنِ مُوسَى وَمُحَمَّد بنِ عَلىّ وَعَلىّ بنِ مُحَمَّد وَالحَسَنِ بنِ عَلىّ وَالحُجَّةِ المُنتَظَرِ لاذْنِكَ صَلَواتُكَ وَ سَلامُكَ وَ رَحْمَتُكَ وَ بَرَكاتُكَ عَلَيْهِمْ ـ صَوتِي لِيَشفَعُوا لي اِلَيكَ وَتُشَفِّعَهمْ فيَّ ، وَلا تَرُدَّني خائِباً بِحَقِّ لااِلهَ اِلاّ أَنْتَ » .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط محمد   | 

ارتحال عالم ربانی حضرت آیت ا... بهجت

ارتحال ملکوتی عالم ربانی

 

فقیه عالیقدر

 

حضرت آیت ا...بهجت

 

را به محضرت امام زمان(عج)

 

وتمامی پیروان راستین ولایت

 

وامامت تسلیت عرض می نماییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7:22  توسط محمد   | 

دهه فاطمیه اول سال 88 شمسی

فرارسیدن شهادت دخت نبی مکرم اسلام

 

را به تمامی دوستادرات خط سرخ علوی

 

تسلیت عرض می نماییم

 

***********************************

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:17  توسط محمد   | 

سالروز پیروزی انقلاب ایران مبار کباد

 

 

 ۲۲بهمن

 

 

 

سالروز تجلی ایمان بر کفر

 

 

 

بر عموم آزادی خواهان جهان مبارکباد

 

  

تقويم و مناسبت‌هاي ماه صفر

ماه مبارك صفر از ماه هايي است كه سرشار از مناسبت هاي ديني و مذهبي است. اين مناسبت ها عبارتند از:

اول صفر الخير : وارد کردن سر مطهر امام حسین علیه السلام به شام– ورود اهل بیت علیهم السلام به شام - شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام ( به روايتي) – آغاز جنگ صفين (بنا بر روايتي)

دوم صفر الخير : مجلس یزید لعنت الله علیه بنا بر نقلي - شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام ( به روايت ديگر)

 

سوم صفر الخير: ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام 57 هجري قمري به روايتي .

 

چهارم صفر الخير : وفات آيت الله محمد علي شاه آبادي (1369 هجري)

 

پنجم صفر الخير : شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها و لعنة الله علي قاتليها ، 61 هجري

 

ششم صفر الخير : صدور توقيع امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به حسين بن روح

هفتم صفر الخير : ولادت امام موسي کاظم عليه السلام 128 هجري ، شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام بنابر نقل بحار- وفات آيت الله العظمي مرعشي نجفي رضوان الله تعالي عليه 1411 قمري -

 هشتم صفر الخير : وفات حضرت سلمان فارسي (سلمان محمّدي ) رضي الله عنه 35 هجري قمري

 نهم صفر الخير : شهادت عمار ياسر رضي الله عنه در جنگ صفين 37 هجري ، شروع جنگ نهروان 38 هجري قمري

 دهم صفر الخير : وفات حضرت آيت الله سيد عبدالهادي شيرازي 1382 هجري

 دوازدهم صفر الخير : وفات هارون برادر حضرت موسي عليهماالسلام

 سيزدهم صفر الخير : اختيار حکمين در صفين و حيله عمروعاص

 چهاردهم صفر الخير : شهادت محمدبن ابوبکر به دست عمروعاص (بنابر روايتي)

 پانزدهم صفر الخير : وفات آيت الله سيد محمد باقر فشارکي 1338 هجري

 شانزدهم صفر الخير : شهادت آيت الله سيد حسن اصفهاني فرزند آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني 1349 قمري

 هجدهم صفر الخير : شهادت اويس قرني در جنگ صفين 37 هجري قمري.

 بيستم صفر الخير : اربعين حسيني

 بيست و دوم صفر الخير : صدور توقيع شريف امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء براي مرحوم شيخ مفيد اعلي الله مقامه  420 قمري

 بيست و سوم صفر الخير : پي کردن ناقه حضرت صالح نبي عليه السلام توسط قومش – گرفتار شدن حضرت يونس عليه السلام در شکم ماهي

 بيست و چهارم صفر الخير : شدّت يافتن بيماري حضرت رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم

 بيست و پنجم صفر الخير : شانه گوسفند و دوات طلبيدن پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم براي نوشتن وصيّت نامه و منع عمر از اين کار .

 

بيست و ششم صفرالخير : دستور پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم به لشکر اسامه جهت  آماده شدن در جنگ با روميان( بنابر نقل  واقدي 11 هجري) ، سالروز انقراض حکومت امويان

 

بيست و هشتم صفر الخير  : رحلت جانسوز رحمت للعالمين پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم در روز دوشنبه 28 صفر سال  11 هجري قمري – شهادت مظلومانه سبط اکبر امام مجتبي عليه السلام 50 قمري

 

سلخ (سي ام ) صفر الخير : شهادت امام رضا عليه السلام 203 هجري قمري . پيشنهاد رهبر معظم انقلاب به استاد فلسفي براي ثبت خاطرات خويش، 1425 هجري قمري

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 8:16  توسط محمد   | 

شهادت امام جواد تسلیت باد

شهادت نهمین اختر تابناک آسمان امامت ولایت

 

فرزندسلطان دین علی بن موسی الرضا (ع)

 

امام محمد تقی (جواد ائمه) برشیفتگان خط

 

سرخ ولایت وامامت تسلیت باد

 

زندگی نامه حضرت درادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:10  توسط محمد   | 

هفته

 

        بسیج

 

                        بربسیجیان مبارکباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:48  توسط محمد   | 

میلاد امام رضا

میلاد مسعود هشتمین 

 

 

 اختر تابناک آسمان 

 

امامت وولایت  

 

 

حضرت علی بن موسی الرضا( علیه السلام) 

 

 

 

بر شیفتگان حضرتش

 

 

 

مبارکباد

 

زندگی نامه امام رضا در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:55  توسط محمد   | 

زندگی نامه امام جعفر صادق (ع)

  زندگينامه امام جعفر صادق(ع)

 

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع

الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان

 گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و کلينى، ولادت آن حضرت در سال

83 هجرى اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روايت نخست را صحيح

‏تر مى‏داند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان که ذراع براى ما

 نقل کرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن

امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات

 الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى

 روى داده است. با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65

 سال گفت که از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با

جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و

34 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت، دوران خلافت و

امامت آن حضرت به شمار مى‏آيد و نيز بقيه مدتى است که سلطنت

هشام بن عبد الملک، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملک و يزيد بن

 وليد عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد

 ادامه داشته است.

کنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نيز کنيه او را ام

القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذکر کرده‏اند.

کنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين کنيه از ديگر کنيه ‏هاى

 وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى کنيه

آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نيز در کتاب

مناقب مى‏گويد: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و

کنيه خاص وى ابو موسى بوده است.

كينه‏ها و القاب امام

امام صادق (ع) كنيه‏هاى متعددى داشته مانند: ابوعبدالله ، ابواسماعيل و ابوموسى، كه مشهورتر همان نخستين آنهاست و القاب چندى هم داشته ، چون: صادق ، فاضل، قائم، كافل، منجى و غير اينها كه اولين، مشهورترين آنها است .

لقب صادق را جدش پيامبر به او داده است ، چنانكه ابوهريره در روايتى از رسول خدا نقل كرده كه فرمود: ... و خداوند از صلب فرزندم محمد باقر پسرى آورد كه كلمه حق و زبان صدق و راستى است . ابن مسعود مى پرسد: نام او چيست ؟ پيامبر مى‏فرمايد: جعفر صادق كه راستگو و درست كردار است و هر كس به او طعن زند و بدگويد و هر كه دست رد بر سينه او زند، به من بد گفته و دست رد بر سينه من زده است .1

سيماى امام

امام صادق (ع) مردى بوده است چهارشانه، زيبا روى و خوش سيما. موهايش كوتاه و پر پشت بوده و وسط استخوان بينى‏اش كمى برجستگى داشته است . قسمت بالاى پيشانى‏اش كم مو، پوست بدنش نازك و برگونه‏اش خالى مشكين و در بدنش چندين خال سرخ وجود داشته است.2

شهادت امام

اينكه امام در چه ماهى وفات يافته ، روايات مختلف است . برخى بيست و پنج شوال و برخى نيمه رجب را روايت كرده‏اند؛ ولى مورخان شيعه و سنى اتفاق دارند كه سال وفات امام، سنه 148 هجرت بوده است، و روايت بيست و پنج شوال نيز مشهور است .

همچنين نويسندگان و تاريخدانان شيعه متفقاً اعتقاد دارند كه والى مدينه از سوى منصور عباسى ، امام صادق (ع) را بوسيله زهر مسموم و شهيد كرده است . و «كفعمى» در «مصباح» روايت كرده كه امام با انگورى زهرآگين مسموم و شهيد شده است .

در اين ميان برخى محققان اهل سنت نيز شهادت امام را بوسيله زهر، روايت كرده‏اند كه از جمله مؤلفان «اسعاف الراغبين» ، «نورالابصار» ،«تذكره الخواص» و «الصواعق المحرقه» را مى‏توان نام برد.

امام كاظم (ع) پدرش را پس از شهادت در ميان دو تكه پارچه سفيد كه لباس احرام او بود به اضافه پيراهن و دستارى كه يادگار جدش حضرت على بن الحسين (ع) بود و نيز در ميان بردى كه آن را به چهل دينار خريده بود، پيچيد و به خاك سپرده.

امام موسى كاظم (ع) ضمناً دستور داد، چراغ اطاقى را كه پدرش در آن مى زيست همچنان روشن نگاه دارند و اين چراغ تا امام موسى كاظم (ع) در مدينه بود، همه شب روشن بود تا اينكه او به عراق احضار شد. پيش از اين نيز امام صادق (ع) چراغ اطاق پدرش امام باقر را روشن نگاه داشته بود.

ابوهريره عجلى كه از شعراى اهل بيت و از علاقمندان آنان بوده در رثاى امام آن هنگام كه بدن مطهرش را روى تخت روان به سوى بقيع مى برده‏اند ، چنين سروده است :

«به آنان كه رفتند امام را روى دوشهايشان حمل كنند، گفتم : آيا مى‏دانيد كه چه شخصيتى را به گورستان مى بريد؟: كوه ثبير را كه چه مرتفع و بلند است ! اينك مردمانى را مى‏بينم كه هر يك مشتى خاك روى بدن مقدسش مى‏ريزند . چقدر شايسته است كه بر سر خويش بريزند.

اى صادق و راستگو و اى فرزند راستان و صادقان! به پدران پاك و پاكيزه‏ات سوگند راستين مى خورم و خداوند تعالى و پروردگار خاوران نيز بوجود شما سوگند ياد كرده و فرموده است : دوازده ستاره درخشانى كه در علم الهى هميشه پيشرو و پيشگام بوده‏اند.»

بدين ترتيب امام صادق (ع) در قبرستان بقيع در كنار نياى مادريش حسن مجتبى و جد پدريش حضرت سجاد و پدرش باقرالعلوم (درود خدا به روان همه شان) به خاك سپرده شد و او آخرين امامى بود كه در بقيع دفن گرديد و پس از او تمام فرزندان او جز امام رضا (ع) كه در خراسان آرميده ، در سرزمين عراق به خاك سپرده شده‏اند.

فرزندان امام

مورخان در تعداد اولاد امام صادق (ع) اختلاف نظر دارند و مشهور، روايت شيخ مفيد است كه گفته است فرزندان امام ده تن بوده‏اند: اسماعيل ، عبدالله و ام فروه (از فاطمه بنت حسين بن حسن بن على (ع) ) ، موسى، اسحاق و محمد (از ام حميده)، عباس، على، اسماء و فاطمه از مادران ديگر.3

اسماعيل:

او بزرگترين فرزندان امام بوده و آن حضرت نسبت به او علاقه‏اى شديد و توجهى زياد داشته و فوق‏العاده به وى مهربان بوده است .

روزى امام صادق (ع) خطاب به مفضل بن عمر كه از نمايندگان و اصحاب خاص و مورد وثوق او بوده است ؛ د حضور امام موسى كاظم (ع) كه پسر بچه اى بود، فرمود: اين فرزندم (موسى) كه در خانواده من پا به دنيا گذاشته هيچ كودكى به ميمنت و بركت او نيست؛ به اسماعيل هم جفا نكنيد.4

اين سخن امام دلالت بر آن دارد كه امامت از اسماعيل به موسى برگردانده شده و چون ممكن بود اين معنى موجب آن شود كه مردم در تكريم اسماعيل كوتاهى كنند، فرمود كه به او جفا نشود.

و در جاى ديگر فرمود: اسماعيل را دوبار قتل تهديد كرده بود و من از خدا خواستم كه بلا را دفع كند و خداوند بلا را از او برطرف كرد و او زنده ماند.5

مجموعه سخنان امام صادق (ع) راجع به فرزندش اسماعيل نشانگر شدت علاقه و محبت امام نسبت به وى است و اين مهر و علاقه بقدرى بوده كه برخى پنداشتند امام پس از حضرت صادق (ع) ، او است؛ زيرا اولاً امام به او بسيار مهر مى ورزيده و ثانياً او بزرگترين فرزند امام بوده است؛ اما مرگ او در زمان حيات آن حضرت ، بر اين پندار خط بطلان كشيد.

امام صادق (ع) در جريان مرگ اسماعيل كارهاى شگفتى انجام داده است؛ مثلاً دستور داده ملافه را كنار زنند و صورتش را باز كنند و شخصاً برپيشانى ، چانه و گلوى او بوسه زده است . بار دوم نيز اين كار را تكرار كرده و براى سومين بار پس از غسل و تكفين اسماعيل ، باز امام كفن را كنار زده و مانند دفعات قبل او را بوسيده و با قرآن تعويذش كرده و دستور دفن داده است .

در روايت ديگرى آمده است كه : امام به مفضل فرمان داد گروهى از اصحاب و شاگردان را كه ابوبصير،حمران بن اعين و داود رقى، از آن جمله بوده‏اند گردآورد و آنگاه به داود دستور داده است كه صورت اسماعيل را باز كند؛ سپس خطاب به داود فرمود: اى داود! خوب نگاه كن! آيا او مرده است يا زنده؟ داود پاسخ مى دهد كه او مرده است . سپس امام، اسماعيل را به تك تك حاضران نشان داده و مى گويد: خدايا! شاهد باش. و آنگاه دستور داده اسماعيل را غسل و كفن كنند. آنگاه به مفضل فرموده كفن را از روى او كنار زند و خوب در او بنگرد كه آيا مرده است يا زنده؟ و رو به جمعيت حاضر فرموده: ملاحظه كنيد آيا او مرده است يا زنده؟ حضار يكصدا پاسخ دادند كه او مرده است . امام مجدداً پرسيد: پس ديديد كه او مرده است؟ باز جواب دادند: آرى، اى سرور ما! او در گذشته است؟ بار ديگر امام فرمود: خدايا ! تو شاهد باش!

حاضران كه از اين اعمال امام در شگفت بودند بالاخره اسماعيل را به سوى گورستان نقل كرده و در آنجا بر زمين نهادند . امام باز به مفضل فرمود تا كفن را از چهره اسماعيل كنار زند و به مردم نشان داده شود كه آيا او زنده است يا مرده؟ مردم جملگى پاسخ دادند كه او مرده و رخت از اين جهان بربسته است . امام سؤال را طور ديگر تجديد مى كند و مى فرمايد: اين بدن كه هم اكنون كفن و حنوط شده و در گور گذاشته مى شود، بدن چه كسى است؟ همه پاسخ مى‏گويند: فرزند شما اسماعيل . امام مى‏گويد: خدايا! تو شاهد باش!

انسان وقتى اينهمه اصرار امام را در مورد اثبات مرگ اسماعيل مى بيند ، ابتدا دچار تعجب مى شود، ولى هرگز در كار امام جاى شگفتى نيست؛ زيرا او از آينده جامعه‏اش مطلع است و مى‏داند كه گروهى براساس اين پندار كه اسماعيل بزرگترين فرزند امام است، مرگ او را باور نخواهند كرد و اسماعيل را امام و پيشواى بعد از آن حضرت خواهند دانست و از اين رو امام خواسته حجت را بر اين گروه تمام كند.

امام صادق (ع) پس از دفن اسماعيل و اخذ گواهى از حاضران ، خود از اين راز پرده برداشته است آنجا كه فرمود: برخى پس از من به باطل مى‏گرايند و دچار ترديد مى‏شوند و در صدد خاموش كردن نور خدا بر مى‏آيند.

آنگاه به امام موسى (ع) اشاره كرده و فرمود: اين پسرم بر حق است و حق به همراه اوست تا اينكه خدا وارث زمين و ساكنان آن شود.6

بنابر روايتى ديگر امام صادق (ع) به هنگام مرگ اسماعيل سخت اندوهگين بوده و سجده‏اى طولانى كرده است؛ سپس سر از سجده برداشته و اندكى بر اسماعيل خيره شده و بر وى نگريسته است و بار ديگر سجده‏اى طولانى‏تر كرده است؛ آنگاه سر از سجده برداشته و به دست خويش چشمها و چانه اسماعيل را بسته و بر رويش ملافه‏اى انداخته است.

بعداً امام با اين قيافه اندوهبار به اندرون خانه رفته و اندكى درنگ فرموده و سپس با وضعى آراسته و لباسهائى پاكيزه بيرون مى آيد و در چهره او اثرى از غم و اندوه ديده نمى‏شود و راجع به تجهيز اسماعيل دستوراتى مى دهد و پس از پايان غسل او در كنار كفنش مى‏نويسد: «اسماعيل يشهد ان لااله‏الاالله» 7 (اسماعيل شهادت مى دهد كه خدائى جز خداى يگانه نيست) و به دنبال مراسم تدفين و خاكسپارى دستور مى دهد كه سفره طعام بگسترند و غذاهاى رنگارنگ آورند و حاضران را به صرف غذا دعوت مى‏فرمايد و در اين مهماندارى اثرى از غم و اندوه در سيماى امام نيست .

از امام سؤال مى شود: چگونه است كه از مرگ فرزندتان متأثر نيستيد و گريه نمى كنيد، بلكه بعكس بسيار شاد و خرسند به نظر مى رسيد؟ پاسخ مى دهند: چرا اينگونه نباشيم؟ مگر راستگوترين راستان نفرموده است كه همه ما خواهيم مرد؟ و به نقلى ديگر فرمود: ما خانواده‏اى هستيم كه تا مصيبت نازل نشده است ، اندوهگين و متأثر مى‏شويم ؛ اما چون مصيبت فرود آمد صبر و شكيبائى پيشه مى كنيم .

مع ذلك امام صادق (ع) در تشييع جنازه فرزندش اسماعيل پا برهنه و بدون عبا حركت مى كرده است و چه تأثرى از اين بزرگتر؟ و در هنگام انتقال جنازه به گورستان چند بار دستور داد تخت روان را بر زمين نهند و پارچه را از صورت اسماعيل كنار زد و به مردم فرمود كه در او بنگرند تا مرگ اسماعيل بر همگان ثابت شود. آنگاه پس از دفن در كنارى نشست و مردم نيز در اطراف او حلقه زدند. آن حضرت در حاليكه به زمين خيره شده بود، فرمود: اى مردم! اينجا خانه جدائى است و گذرگاهى بيش نيست . دنيا منزل هميشگى ما نيست . مع ذلك جدائى دوستان مصيبتى است در مان ناپذيرى و سوزشى دارد غير قابل تحمل . ليكن فضيلت و برترى از آن كسانى است كه بردبار و متحملند و بر اعصاب خويش مسلط. و هر كس به مصيبت برادرش گرفتار نشود ، برادر به سوگ او خواهد نشست ، و هر كس به داغ فرزند مبتلا نگردد، فرزند بهمصيبت او گرفتار خواهد شد.

آنگاه امام شعر «ابى خراش هذلى» را خواند:

ولا تحسبن انى تناسيت عهده‏

ولكن صبرى يا اميم جميل‏

تو مپندار كه من ترا فراموش كرده‏ام،

ولى اى داغ بر دل! من صبرى زيبا در سوگ تو پيشه ساخته‏ام.

از جمله خيراتى كه امام صادق (ع) براى اسماعيل كرد اين است كه چند درهمى به يكى از دوستانش داد و به او فرمود كه از سوى اسماعيل و به نيابت از او حج گزارد و گفت : يك دهم ثواب حج براى اسماعيل و بقيه از آن تو است .

اسماعيل در جائى به نام «عريض» وفات يافت و مردم او را روى دوش خويش به مدينه آوردند و قبر او در شهر مدينه مشهور است و ابن سعود ضمن تخريب قبور ائمه بقيع، آرامگاه اسماعيل را هم درهم كوبيد و تاكنون اجازه بازسازى آن داده نشده است .

اين كارها كه امام صادق (ع) درباره اسماعيل انجام داده، نشانگر آن است كه امام او را بسيار دوست مى داشته و سخت به او علاقمند بوده است؛ زيرا اسماعيل مردم پرهيزگار و فاضل بوده است . البته در اين ميان احاديث ديگرى هم وجود دارد كه از شأن و قدس اسماعيل مى كاهد؛ ولى اين احاديث اولاً در برابر احاديث گذشته كه در تجليل اسماعيل وارد شده ناچيز است . و ثانياً برخى احاديث پرده از روى اين اخبار دروغ بر مى دارد ثالثاً ممكن است اين احاديث براى اغراض خاصى كه بر ما پوشيده است صادر شده باشد.

ما در اينجا به حديثى كه در كتاب «خرائج و جرائح» از وليدبن صبيح روايت شده است ، اشاره مى كنيم . او مى‏گويد: مردى نزد من آمد و گفت : بيا پسر خدايت 8 را به تو نشان دهم. به همراه او راه افتادم . جمعى را ديدم كه مشغول باده گسارى بودند و اسماعيل نيز در ميان آنها ديده مى شد . با مشاهده اين صحنه بار سنگينى از غم و اندوه بر دلم نشست . رو به سوى بيت گذاشتم و ديدم اسماعيل از استار آويخته و آنقدر گريسته كه سرشك چشمانش استار كعبه را خيس كرده است . به سرعت به همان محل نخستين برگشتم ، باز اسماعيل را در ميان ميخوران ديدم . درباره به بيت بازگشتم، ديدم اسماعيل همچنان دست در استار كعبه مى‏گريد. متحير شده بودم. موضوع را به امام صادق (ع) عرض كردم . امام فرمود: فرزندم اسماعيل گرفتار شيطانى شده است كه به صورت او در مى آيد!

آيا در پاكى اسماعيل و در دفاع از او حديثى بهتر از اين مى توان يافت؟ پس ناگزير، احاديثى را كه از او بد مى‏گويند بايد دور ريخت و يا آنها را به غرضهاى ويژه حمل كرد؛ زيرا اگر اسماعيل آدمى وارسته نبود، هرگز امام صادق (ع) در سفر و حضر او را با خود همراه نمى برد، چنانكه عبدالله را كه فرزند ناصالحى بود از خود راند.

شيخ مفيد در «ارشاد» مى نويسد: عده كمى در زمان حيات امام صادق (ع) معتقد بودند كه امامت پس از رحلت او از آن اسماعيل است؛ ليكن آنان نه از اصحاب امام بودند و نه از نزديكان او، بلكه اشخاصى دور و بيگانه بوده‏اند و پس از شهادت آن حضرت دو گروه شدند: گروهى از آن اعتقاد بر گشتند و به امامت حضرت موسى كاظم (ع) معتقد شدند؛ گروهى ديگر بر اين عقيده ماندند و چون اسماعيل در گذشته بود، به امامت فرزند او محمد عقيده پيدا كردند . در اين ميان گروه سومى هم وجود دارند كه اسماعيل را زنده مى‏پندارند و آنان بسيار اندكند و به هر حال فرقه اسماعيليه كسانى هستند كه امامت را از آن اسماعيل و فرزندان او تا آخرالزمان مى‏دانند.

عبدالله افطح :

عبدالله بزرگترين فرزند امام صادق (ع) پس از اسماعيل بوده و لذا برخى راه خطا رفته و پنداشتند كه امامت بعد از فوت پدر از آن اوست . اينان ديده بودند كه فرزند بزرگتر به امامت مى‏رسد ولى غافل از آن بودند كه پسر بزرگتر وقتى مى تواند امام باشد كه بى عيب و نقص باشد و در پاهاى عبدالله عيب وجود داشته و باصطلاح «افطح» بوده است و بدين مناسبت پيروان او را فطحيه ناميده‏اند.

او متهم به مخالفت با پدر در اعتقادات بوده و با حشويه رفت و آمد و به مذهب مرجئه تمايل داشته است ؛ از اين رو مانند ديگر فرزندان امام نزد او موقعيتى احترام آميز نداشته است .9 گاهى پدر، او را سرزنش مى‏كرد و پند و اندرز مى‏داد ، ليكن آن همه سرزنش و پند سودمند نمى‏شد.

روزى امام صادق (ع) به وى گفت : چرا مانند برادرت نيستى؟ به خدا سوگند نور هدايت ، در سيماى او مى‏شناسم!

عبدالله : چرا ؟ مگر پدر و مادر ما يكى نيست؟

امام : او پاره تن من است، ولى تو فقط فرزند منى.10

به گمانم مقصود امام از اينكه چرا مانند برادرت نيستى ، فقط اسماعيل بوده است ؛ چون او تنها برادر ابى و امى عبدالله بوده، نه موسى كاظم (ع) و همين حديث نشانگر منزلت والاى اسماعيل نزد خدا و نزد پدر و دليل بى اعتبارى و بى ارزشى عبدالله افطح نزد خدا و نزد پدر مى‏باشد.

به هر حال، عبدالله بر اين اساس كه او بزرگترين فرزندان امام است، پس از رحلت پدر مدعى امامت شد و حضرت صادق پسرش كاظم (ع) را از اين جريان آگاه كرده و فرموده بود با او درگير نشود و سخن نگويد كه در كوتاه مدت خواهد مرد، و جريان همانطور كه امام فرموده بود، رخ داد.11

وقتى عبدالله مدعى امامت شد، جمعى از اصحاب امام صادق (ع) از او پيروى كردند؛ ليكن اكثر آنان بعداً از او برگشتند و به امامت حضرت موسى كاظم (ع) معتقد شدند ، زيرا دعوى عبدالله را سست ديدند و حق را نزد ابوالحسن موسى (ع) يافتند و دلايل امامت را در او ديدند.

از جمله اشخاصى كه براى كشف حقيقت نزد عبدالله رفتند، هشام بن سالم و مؤمن الطاق بودند. هنگامى كه اينان پيش عبدالله رفتند، مردمى دور او را گرفته و بر وى خيره بودند.

هشام و مؤمن از او سؤال كردند: زكات در چه مقدار مال واجب مى‏شود؟

عبدالله : در دويست ، پنج تا.

- دريكصد تا چقدر؟

عبدالله : دو درهم و نيم.

- به خدا سوگند مرجئه چنين نمى‏گويند.

عبدالله : نه به خدا قسم من نمى‏دانم مرجئه چه مى‏گويند!

هشام و م)من دانستند كه عبدالله امام نيست و در دعوى خود صادق نمى باشد آنان حيران و سرگردان از خانه او خارج شدند و نمى دانستند به كجا رو كنند؛ لذا در يكى از كوچه‏هاى مدينه نشسته و گريه سر دادند و با خود مى‏گفتند: نمى‏دانيم چه كنيم و به چه كسى بگرويم به مرجئه ، به قدريه، به زيديه، به معتزله و يا به خوارج؟

در اين هنگام هشام پيرمردى را ديد كه به او اشاره مى كند و چون هشام آن پيرمرد را نمى‏شناخت ، به مؤمن گفت: گمان مى‏كنم او از جاسوسان منصور است كه اين روزها در مدينه پخشند و مى خواهند بدانند كه شيعيان جعفر صادق (ع) به چه كسى مراجعه مى‏كنند و بر او اتفاق نظر دارند تا او را گردن زنند؛ پس تو از من دور شو ! چون او با من كار دارد، نه با تو .

در اين موقع مؤمن الطاق ازهشام دور شد و هشام به دنبال آن پرمرد راه افتاد ، تا به خانه ابوالحسن موسى كاظم (ع) رسيدند . او هشام را رها كرد و رفت. خادمى كه دم در خانه بود، گفت : بفرمائيد تو، خداوند شما را مورد رحمت قرار دهد. هشام داخل شد و حضرت بدون مقدمه به او گفت : ... نه به سوى مرجئه ، نه به قدريه ، نه به زيديه، نه معتزله و نه به خوارج !!

هشام كه امام عصر خود را شناخته بود ، از نزد او بيرون آمد و مؤمن الطاق را ديدار كرد و در پاسخ او كه از ماجرا پرسيده بود ، داستان را بتفصيل تعريف كرد.

مفضل نيز با ابوبصير ملاقات كرد و با هم نزد امام كاظم (ع) رفتند و حقانيت آن بزرگوار بر آنان آشكار شد. از اين پس ، هشام با فوج فوج شيعيان ملاقات و آنها را با امام موسى كاظم (ع) آشنا مى‏كرد و بدين وسيله رستگار مى‏شدند ، جز عده‏اى كم مانند عمار ساباطى و يارانش.

اما عبدالله رفته رفته بيشتر شناخته مى‏شد و جز اندكى از مردم به خانه او تردد نمى كردند و چون او پى برد كه هشام در ارشاد مردم نقش فعال دارد، عده‏اى را به مزدورى گرفت كه او را مورد ضرب و هتك قرار دهند.

عبدالله همچنان بر دعوى امامت اصرار داشت، تا اينكه پش از هفتاد روز از شهادت امام صادق (ع) جان سپرد و بقيه پيروان او از وى برگشتند ، جز جمعى ناچيز كه به فطحيه معروفند و آنان نيز كه واپسينانشان بنى فضال بودند بكلى منقرض شده‏اند.12

اسحاق : او مردى فاضل ، صالح، متقى و مجتهد بوده و مردم از وى احاديث و آثار علمى فراوانى نقل كرده‏اند.

ابن كاسب 13 هرگاه از او حديث روايت مى‏كرده ، مى‏گفته است : حديث كرد مرا ئقه مرضى اسحاق بن جعفر.

اسحاق به امامت برادرش موسى بن جعفر (ع) عقيده داشته و حتى خود از راويان احاديث و نصوص بر امامت موسى كاظم از طريق امام صادق و على بن جعفر (ع) بوده و فضل و تقواى اين دو برادر يعنى اسحاق و على مورد اتفاق همه بوده است .14

اسحاق از جمله شاهدان وصيت امام موسى (ع) براى فرزندش امام هشتم بوده و از آثار فضيلت و تقوايش آنكه او مدافع امام رضا بوده است موقعى كه برخى برادران آن حضرت پس از رحلت امام كاظم (ع) نزد قاضى مدينه شكايت كردند و يكى از آنها به نام عباس بن موسى اظهار داشت: خداوند قاضى را صلاح بخشد و مردم را ازوجودش بهره‏مند سازد؛ در زير اين كتاب (نامه مهر و موم شده) گنج و گوهرى است و برادرمان رضا مى‏خواهد آن را فقط از آن خود كند و پدرمان جز آن، چيز ديگرى باقى نگذاشته و آن را هم در اختيار وى گذاشته و ما را تحت تكفل او قرار داده است و اگر مى‏خواستم ، جلوى مردم راز را فاش مى‏ساختم.

در اين هنگام ابراهيم بن محمد 15 به وى پريد و گفت : اگر چيزى بگوئى ، به خدا سوگند راست نخواهى گفت و ما آن را نخواهيم پذيرفت و تو نزد ما سرزنش شده و رانده شده خواهى بود. ما تو را از خردسالى و هم اكنون به دروغگوئى مى‏شناسيم و پدرت بهتر از همه تو را مى‏شناخت و در تو خير و نيكى سراغ نداشت و از ظاهر و باطن تو آگاهى كامل داشت و حتى دو عدد خرما را نيز به طور امانت نزد تو نمى‏گذاشت.

سپس عمويش اسحاق بن جعفر بلند شد و يقه او را گرفت و گفت: تو بسيار بى خرد و احمق هستى. بساطت را جمع كن! سابقه‏ات پيش ما معلوم است .

آنگاه همه حاضران به يارى اسحاق و تؤييد گفته‏هاى او بپا خاستند.16

جز ابن كاسب و ابن عينيه ، اشخاص ديگرى نيز از اسحاق بن جعفر نقل حديث كرده‏اند، كه از آن جمله‏اند: بكربن محمدازدى، يعقوب بن جعفر جعفرى و عبدالله بن ابراهيم جعفرى و وشا.17

محمد بن جعفر : او مردى شجاع و سخى و زاهد بود . يك روز در ميان، روزه مى‏گرفت و همسرش خديجه دختر عبدالله بن حسين مى‏گفته: محمد با لباسى نو و مرتب از نزد ما بيرون مى‏رفت و به هنگام بازگشت، مى‏ديديم كه آن را به مستمند و بيچاره‏اى بخشيده است . او همه روز گوسفندى براى پذيرائى ازمهمانانش سر مى‏بريد و از بس زيبا و نيكو صورت بود «ديباج» ناميده مى شد.

محمد ، به زيديه متمايل و به قيام مسلحانه معتقد بوده است و به سال 199 ق . در مكه عليه مأمون عباسى قيام كرد و زيديه جاروديه هم از او پيروى كردند.

وقتى كه عده‏اى براى خلافت با وى بيعت كردند و او مردم را به سوى خود خواند و عنوان اميرالمؤمنين بر خود نهاد، امام رضا (ع) نزد او رفت و فرمود: اى عمو! پدر و برادرت را تكذيب مكن! اين دعوى تو سر نمى‏گيرد.

از قضا زمانى درنگ نكرد تا اينكه عيسى جلودى به جنگ محمد رفت و شكستش داد . او امان خواست و لباس سياه كه شعار عباسيان بود به تن كرد و بر منبر رفت و خود را از خلافت خلع و خلافت مأمون را رسمى اعلام كرد.

روزى كه محمد مى‏خواست با سپاه جلودى برخورد كند، امام رضا (ع) توسط شخصى به نام «مسافر» كه از خدمتكاران امام بود، به وى پيغام داد كه با جلودى نجنگد كه شكستش حتمى است . امام به آن شخص سفارش كرده بود كه نگويد اين سخن را از سوى چه كسى مى‏گويد و در صورت اصرار، به وى بگويد كه در خواب ديده‏ام.

هنگامى كه «مسافر» فرستاده امام رضا (ع) نزد او آمد و جريان را به وى گفت: محمد پرسيد كه اين سخن از كجا مى‏گوئى؟

«مسافر» پاسخ داد كه خواب ديده‏ام . محمد با استهزاء و نيشخند گفت : بنده خدا بى طهارت خوابيده و خواب آشفته ديده است .

اتفاقاً امر آنگونه شد كه «مسافر» از قول امام رضا (ع) گفته بود و پس از آنكه محمد از دعوى خلافت كناره گرفت و استعفا داد جلودى او را نزد مأمون فرستاد؛ اما مأمون او را بسيار احترام كرد و در كنار خويش نشانيد و صله و احسان فراوان به او كرد.

محمد همچنان در خراسان در دربار مأمون بسر مى‏برد و در مركب بنى اعمام او حركت مى كرد و رفتار مأنون با وى استثنائى بود وكمتر پادشاهى با زيردستانش چنان رفتار مى كرد . محمد هميشه همراه جمعى ازآل ابى طالب حركت مى‏كرد و به دربار خليفه مى‏آمد. مأمون خوش نداشت طالبيانى كه در سال دويست بر وى خروج كرده بودند و او به همهشان پناه داد بود همراه محمد حركت كنند و دستور داد كه همراه محمد بن جعفر نيايند، بلكه با عبدالله بن حسين همراهى كنند؛ ولى آنان دستور را ناديده گرفتند و به صورت اعتصاب در خانه‏ها نشستند . از اين رو دستور ثانوى از طرف خليفه صادر شد كه با هر كس دوست داريد، همراهى كنيد ، و آنان به هنگام آمدن به دربار خلافت با محمد بن جعفر همراه مى‏شدند و اگر او بر مى‏گشت آنان نيز بر مى گشتند.!

موقعى كه محمد بر مأمون عباسى خروج كرد، حضرت رضا (ع) از او روى بگردانيد و همراهى نكرد و فرمود: مصمم هستم كه با او زير يك سقف ننشينم . عمربن زيد كه در حضور ابى الحسن (ع) بوده، مى‏گويد: در دل خويش گفتم امام ما را به نكوئى و صله رحم فرمان مى دهد، ليكن خود با عمويش چنين رفتار مى كند! آنگاه حضرت ابى الحسن الرضا (ع) رو به من كرد و فرمود: همين رفتار من با عمويم صله و نيكى به او است ؛ چون اگر او نزد من بيايد و حرفهايش را بزند ، مردم به توهم تأييد من ، او را تصديق خواهند كرد؛ اما اگر پيش من نيايد و من نيز نزد او نروم مردم سخنان او را نخواهند پذيرفت .18

محمد بن جعفر بيمار شده بود. به امام رضا (ع) خبر دادند كه چانه محمد را كشيده‏اند و او در حال مرگ است . امام با تنى چند از اصحاب و يارانش به عنوان عيادت بر بالين محمد حاضر شدند و ديدند كه او را رو به قبله خوابانده‏اند و برادرش اسحاق و ديگر طالبيان بر او مى‏گريند امام رضا (ع) نشست و نگاهى به چهره محمد انداخت و تبسم كرد . برخى از حاضران اين تبسم را خوش نداشتند و آن را شماتت تلقى كردند . وقتى امام به قصد نماز در مسجد از خانه محمد خارج مى شد، ياران امام گفتند: فدايتان شويم ، بعضى از حاضران به هنگام تبسم شما چيزى گفتند كه ما را خوش نيامد.

امام فرمود: تبسم من براى اين بود كه مى‏ديدم اسحاق براى محمد مى‏گريد . به خدا سوگند او پيش از محمد خواهد مرد و محمد بروى خواهد گريست . 19 از قضا محمد از آن بيمارى شفا يافت، ولى اسحاق درگذشت و اين جريان از جمله معجزات حضرت رضا (ع) محسوب مى‏گردد.

در زمانى كه محمد در خراسان مى‏زيست ، در برابر تاج و تخت مأمون چندان هم خاضع نبود و هر چند كه او در شهر تحت نظر بود مع ذلك اباى نفس و عزت خود را كاملاً حفظ مى‏كرد.

روزى غلامان ذوالرياستين يعنى سهل بن فضل وزير مأمون، خدمتكاران محمد را بر سرخريد هيزم كتك زده بودند . به محض اينكه جريان به گوش محمد رسيد با خشم و عصبانيت در حاليكه بيژامه و عبائى به تن داشت با يك عصا از خانه بيرون آمد و زير لب زمزمه مى‏كرد: مرگ از اين زندگانى ذلتبار بهتر است : عده‏اى هم به دنبال او راه افتاده بودند، تا اينكه او شخصاً غلامان وزير را تنبيه كرده و هيزمها را از دستشان پس گرفت.

خبر به گوش مأمون رسيد. به وزيرش دستور داد كه خود پيش محمد رود و از وى عذرخواهى كند و فضل بن سهل امتثال كرد و به طرف منزل محمد راه افتاد.

به محمد اطلاع دادند كه وزير به خانه او مى‏آيد . محمد گفت : او بايد روى زمين بنشيند . و آنگاه به خدمتكارش گفت كه فرش را جمع كند و فقط تشكى مانده كه محمد روى آن نشسته بود. فضل وارد شد، محمد روى تشك خود او را جا داد، ليكن فضل روى زمين نشست و از اسائه ادب غلامان و خدمتكارانش پوزش طلبيد و سپس برخاست و رفت.20

محمد بن جعفر در خراسان درگذشت و مأمون كه به قصد ديدن او بيرون آمده بود، هنگامى رسيد كه جنازه را حركت داده بودند . وفتى تخت روان را ديد، از مركب پائين آمد و پياده به راه افتاد و داخل ميان دو ستون شد تا جنازه براى برگزارى نماز آماده گر ديد . مأمون جلو آمد و بر محمد نماز گزارد و سپس تا كنار قبر او را تشييع كرد و شخصاً داخل قبر شد و پس از پايان مراسم تلقين از گور بيرون آمد و در كنار آن ايستاد تا كار دفن تمام شد.

عبدالله بن حسن ضمن دعا و سپاسگزارى گفت: اى امير! خودتان را به زحمت انداختيد؛ بهتر بود سواره حركت مى‏كرديد.

مأمون در پاسخ گفت : اين رحم و خويشيى است كه از دويست سال پيش بريد شده است .

محمد بن جعفر به هنگام وفات بسيار بدهكار بود. اسماعيل بن محمد خواست فرصت را غنيمت شمرده و از مأمون كه روى قبر ايستاده بود تقاضاى پرداخت آنها را كند؛ از اين رو به برادرش كه در كنارش بود پيشنهاد كرد كه راجع به بدهيهاى محمد صحبت كند كه فرصتى مناسبتر از اين پيدا نخواهد شد. اما مأمون خود پيشدستى كرد و پرسيد: ابوجعفر چقدر بدهكار است ؟

اسماعيل : بيست و پنج هزار دينار.

مأمون: خداوند بدهيهاى او را داد. به چه كسى وصيت كرده است و وصى او كيست؟

اسماعيل : به فرزندش يحيى كه در مدينه بسر مى‏برد.

مأمون: او در مدينه نيست، در مصر بسر مى‏برد. ما مى‏دانستيم كه او در مدينه نمانده، ولى دوست نداشتيم محمد را از اين امر آگاه سازيم كه او ناراحت مى‏شد؛ زيرا مى‏دانست كه ما به خروج او از مدينه رضا نداشتيم.22

على بن جعفر: او مردى فوق‏العاده با جلالت و با فضيلت بوده است و در وثاقت و مورد اعتماد بودن او در نقل حديث ،احدى ترديد ندارد و هر كس كتب حديثى را بررسى كند، خواهد ديد كه او از برادرش امام موسى كاظم (ع) چقدر حديث روايت كرده، كه همگى حكايت از دانش و معرفت وى مى‏كند.

شيخ مفيد طاب ثراه مى‏نويسد: على بن جعفر مردى بوده كثيرالروايت ، محكم كار، محتاط و متقى و پرفضيلت . او ملازم برادرش موسى بن جعفر (ع) بوده و حديث فراوان از او روايت كرده است.23

على توجه زياد به برادرش حضرت موسى بن جعفر (ع) داشته و دائماً با او در ارتباط بوده و مى‏كوشيده كه احكام دينى‏اش را از امام و پيشوايش بياموزد؛ از اين رو مسائل زيادى از امام موسى كاظم (ع) روايت كرده و سؤال و جوابهاى مستقيم با آن حضرت داشته كه مشهور است .

دربارها نص بر امامت حضرت موسى كاظم (ع) ، او و برادرش اسحاق بن جعفر كه هر دو در فضل و تقوى سرآمد بوده‏اند، حديث فراوان كرده‏اند. از ديگر نشانه‏هاى تقوى و پرهيز گارى على بن جعفر آنكه او به امامت امامان بعد از برادرش موسى كاظم (ع) نيز اذعان و اعتقاد داشته هر چند كه خود مردى سالخورده ، فاضل و جليل‏القدر بوده است؛ زيرا اين فضائل مانع از آن نبوده كه او به حقيقت اعتراف كند ومطابق آن عمل نمايد، بلكه اين كمالات مايه بصيرت و هدايت بيشتر او مى‏شده است .

مردى كه گويا از واقفيه بوده از على بن جعفر راجع به حضرت امام كاظم (ع) سؤال كرد . او در پاسخ گفت : امام در گذشته است.

مرد واقفى : از كجا مى‏دانى كه او در گذشته است.

على بن جعفر: دارائى او به عنوان ميراث تقسيم شده و همسرانش شوهر كرده‏اند و امام پس از او هم لب به سخن گشوده و بر كرسى امامت نشسته است.

مرد واقفى : او چه كسى است ؟

على بن جعفر: فرزندش امام على الرضا.

مرد واقفى : او چه شده است ؟

على بن جعفر: او هم بدرود حيات گفته و چشم از اين جهان بسته است.

مرد واقفى : اين را از كجا دانسته‏اى؟

على بن جعفر: دارائى و ثروت او هم تقسيم شده و زنانش ازدواج كرده‏اند و امام پس از او معين گرديده است.

مرد واقفى : او كيست ؟

على بن جعفر: پسر او ابوجعفر جواد.

مرد واقفى : آيا تو با اين سن و سال و با اين جلالت و عظمت و با اينكه فرزند جعفر بن محمد هستى، درباره اين پسر بچه چنين عقيده دارى و او را امام مى‏دانى؟!

على بن جعفر: گويا تو شيطان هستى!

آنگاه درست بر ريش خود گذاشت و رو به آسمان كرد و گفت : من چه كنم؟ خداوند اين پسر بچه را شايسته امامت دانسته و مرا با اين ريش سفيد، اهل و شايسته ندانسته است .24

به حقيقت سوگند كه تقوى، پايدارى و حق طلبى همين است و مرد حق كسى است كه مغرور اين برتريهاى ظاهرى نشود و كبر سن و داشتن فضل و معلومات كه احياناً موجب غرور و طغيان نفس مى شود او را نفريبد.

رفتار على بن جعفر با امام جواد (ع) هميشه مانند مريد با مراد و مأموم با امام خويش بوده است و هرگز عموى بزرگ بودن مانع از آن نبوده كه او در انجام وظيفه كوتاهى كند، بلكه گاهى جمله «قربانت گردم» به امام جواد (ع) مى‏گفته است .

يك روز امام جواد عليه السلام مى خواست فصد كند، يعنى براى درمان از بدنش خون بگيرد. موقعى كه طبيب خواست رگ امام را ببرد على بن جعفر جلو آمد و گفت: اى سرور من ! اجازه دهيد نخست از من شورع كند، بلكه از تيزى تيغ كاسته شود. و بعد از آنكه امام جواد (ع) بلند شد كه بيرون رود، او بپا خاست و كفشهاى امام را جفت كرد.25

روزى ابوجعفر محمد جواد (ع) وارد مسجد رسول الله مى‏شد . تا چشم على بن جعفر به امام افتاد، بدون كفش و عبا بيرون پريد و به استقبال امام شتافت و او را تعظيم نمود و بر دست مباركش بوسه زد. آنگاه امام به على بن جعفر فرمود: اى عموى من، بفرمائيد بنشينيد! خداوند شما را مورد لطف و مرحمت قرار دهد.

على بن جعفر عرض كرد: اى سرور من! چگونه من بنشينم در حاليكه شما هنوز ايستاده‏ايد؟

پس از آنكه امام از آنجا گذشت و به جايگاه خود رفت، اطرافيان على بن جعفر به سرزنش او زبان گشودند و گفتند: شما عمومى پدر او هستيد؛ چگونه با او كه نوجوانى است، اينگونه رفتار مى‏كنيد؟.

على بن جعفر در پاسخ آنها گفت : ساكت باشيد! آنگاه دست بر محاسن خويش گذاشت و گفت : - خداوند اين ريش سفيد را شايسته امامت ندانسته، اما اين جوان را اهل و شايسته دانسته و بر اين جايگاه قرارش داده است . شما مى‏گوئيد من فضيلت و شايستگى او را نعوذ بالله منكر شوم؟ نه، بلكه من بنده و خدمتكار او هستم.26

اين است آن نفس قدسيه‏اى كه هر كس داراى آن باشد، حق را شناخته و از آن پيروى مى كند و هرگز به دنبال تعصب و هوى نمى‏رود و گرفتار غرور و خودپسندى نمى‏گردد. بلكه از آثار خودشناسى و خود دوستى آن است كه انسان از فرمان آفريدگارش (جل شانه) اطاعت كند و در اطاعت اولياء الله و صاحبان امر باشد.

اين گوشه‏اى بود از شرح حال على بن جعفر كه نشانگر دل پاك و نفس قدسى او است و حاكى از روح تعبد و خداشناسى و شناخت او نسبت به حجتهاى الهى در ميان بندگانش .

على بن جعفر را در نسبت به سرزمين «عريض» در نزديكى مدينه كه در آنجا سكونت داشته است عريضى هم مى‏ناميدند و اسماعيل هم در همانجا درگذشت و بالاخره على داراى فرزندانى بوده كه به همين عنوان عريضى معروفند.

يكى ديگر از فرزندان امام، عباس بن جعفر است . شيخ مفيد او را مردى شريف و فاضل خوانده ونگارنده، شرح حال ديگرى جز آنچه كه شيخ مفيد (طاب ثراه) بدان پرداخته است، راجع به او چيزى نجستم.27

امام موسى كاظم (ع) نيز يكى ديگر از اولاد حضرت امام جعفر صادق (ع) است، كه به عقيده شيعه اماميه، امامت پس از درگذشت پدر به او رسيده است .


1- نگاه كنيد به خرائج و جرائح ، بحارالانوار ، علل الشرايع و كفايأ الاثر در شرح حال و ترجمه امام صادق (ع).
2- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 281.
3- وسائل الشيعه ، ج 10، ص 426، 253 و 255 و 260.
4- الارشاد، ص 284.
5- اصول كافى ، ج 1، ص 309.
6- رجال ابو على.
7- ارشاد مفيد، ص 285.
8- مردم، همواره به پيروى از امام صادق بر كفن‏هاى مرده‏هايشان همين جمله را مى‏نويسند و برخى عوام، حتى كلمه اسماعيل را هم مى‏نويسند.
9- منظور او از خدا در اينجا، امام صادق (ع) است و اين شماتت و زخم زبانى بوده است از آن دشمن اهل بيت ، ولا شيعه ، امام را خدا نمى داند و غاليان حسابى ديگر دارند.
10- ارشاد مفيد ، ص 285.
11- اصول كافى ، ص 310.
12- رجال كشى ، ص 219 ، چاپ مؤسسه اعلمى.
13- رجال كشى، ص 219 ، ارشاد مفيد ، ص 286.
14- در كتب رجالى هر چند تتبع كرديم نام و نشانى از ابن كاسب نجستيم و طريحى و كاظمى و اسحاق را با روايت ابن كاسب از وى، ممتاز مى دانند . ولى به هر حال شرح حالى از او ارائه نداده‏اند و اين امتياز را درباره سفيان بن عينيه نيز گفته‏اند. اما او غير از ابن كاسب است .
15- ارشاد مفيد، ص 286.
16- ظاهراً مقصود ، همان فرزند اسماعيل بن جعفر است .
17- اصول كافى ، ج 1، ص .317 اين داستان بتفصيل در اين كتاب آمده است .
18- بكر بن محمد از روايان امامان صادق ، كاظم و رضا (ع) بوده و از افراد مورد وثوق مى‏باشد كه جز از اشخاص موثق، حديث نقل نكرده است . يعقوب بن جعفر از روايان اسحاق است و شيخ كلينى درباب ميلاد امام كاظم (ع) و در كتاب نكاح، از او روايت كرده است و همين ، دليل بر وثاقت اوست، ولى علماى رجال كمتر به ترجمه و شرح حال او پرداخته‏اند و نسب او به جعفر بن ابى طالب مى‏رسد . عبدالله بن جعفر عمومى همين يعقوب بن جعفر است كه فردى موثق و راستگو بوده و وشا هم از روايان امام رضا (ع) و فردى مورد وثوق بوده است .
19- ارشاد مفيد، ص 286.
20- بحارالانوار ، ج 47، ص 246.
21- همان كتاب و همان صفحه.
22- ارشاد مفيد ، ص 286.
23 و24- ارشاد مفيد ، ص 287.
25- رجال كشى ، ص 364.
26- رجال كشى ، ص 365.
27- اصول كافى ، ج 1، ص 322.

صفحاتى از زندگى امام جعفر صادق (ع) ، ص 85 - 103.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 6:12  توسط محمد   | 

هئیت محبان الحسین مجتمع مسکونی شهید نوری صفا - زاهدان(ماه رمضان

ماه مبارک رمضان

 

 

ماه مهمانی بندگان خدا

 

 

بر سالکان درگاه حق تعالی و

 

  

طریقه امامت و ولایت مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 10:21  توسط محمد   | 

میلاد امام علی (ع)

میلاد مسعود

 

 با سعادت مولود کعبه

 

حضرت علی(ع)

 

و روز پدر را به

 

 تمام پدران و شیعیان

 

تبریک عرض می کنیم

 

 

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا


که به ماسوا فکندی همه سایه هما را


دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین


به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند


چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را


مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ


به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را



برو ای گدای مسکین در خانه علی زن


که نگیتن پادشاهی دهد از کرم گدا را


به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من


چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا



به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب


که علم کند به عالم شهدای کربلا را


چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان


چو علی که می تواند که به سر برد وفا را



نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت


متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را



به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت


که زکوی او غباری به من آر توتیا را



به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش


چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را



چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان


که زجان ما بگردان ره آفت قضا را



چو زنم چو نای هر دم ز نوای شوق تو دم


که من غریب خوش تر بنوازد این نوا را



همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی


به پیام شنایی بنوازد آشنا را



زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب


غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا



( شاد روان شهریار )

التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 7:52  توسط محمد   |